دکتر بابک باب شریف ، متخصص چشم و فوق تخصص جراحی پلاستیک پلک و زیبایی و لیزر - آناتومی و فیزیولوژی چشم به بیان ساده

آناتومی و فیزیولوژی چشم به بیان ساده

چشم انسان عضوی است که حس بینایی را به ما ارزانی می دارد و این حس ، بیش از چهار حس دیگر یعنی شنوایی،بویایی،چشایی و لامسه موجب برقراری ارتباط با محیط اطراف و فراگیری مطالب گوناگون می شود.
ما از چشمان خود تقریبا برای تمام فعالیت ها شامل خواندن،نوشتن،کارکردن،تماشا کردن،رانندگی بسیاری امور دیگر استفاده می کنیم.
چشم به ماامکان می دهد اشکال،رنگ ها و ابعاد مختلف اجسام را ببینیم و تفسیر کنیم و این کار در اثر پرذازش نوری که از آنها منعکس یا تاییده می شود صورت می گیرد.چنان چه نور زیاد یاکم وجود نداشته باشد چشم ها قادر به دیدن و تشخیص اشیاو موضوعات نخواهند بود.
امواج نور ابتدا از جسم مورد مشاهده از طریق قرینه( cornea)،یعنی برآمدگی گنبدی شکل و شگاف واقع در جلوی چشم وارد چشم می شوند.
سپس این امواج ،از مردمک(pupil)که منفذی حلقوی است که در مرکز قسمت رنگی چشم یعنی عنبیه (iris)قرار دارد عبور می کنند.نوسان در شدت نوری که به چشم می رسد،اندازه ی مردمک را تغییر می دهد.وقتی نور از شدت زیادی برخوردارباشد مردمک را منقبض (تنگ)می کند.چنان چه مقدار نوری که به چشم می رسد کم باشد،مردمک متسع (گشاد)می شود. این تغییرات اندازه ی مردمک در اثر واکنش مردمک نسبت به نور صورت می گیرند.
در ابتدا امواج نور به وسیله ی قرینه و سپس به وسیله ی عدسی کریستالی (شفاف و متبلور)چشم ،خمیده یا همگرا (نزدیک به یکدیگر)می شوندو یگدیگر را در نقطه ای واقع در سطح پشتی عدسی که به آن نقطه ی گروهی(nodal point;N)گفته می شود قطع می کنند. عدسی چشم در پشت عنبیه و مردمک قرار گرفته است.درنقطه ی گروهی ،تصویر وارونه می شود.سپس امواج نور به مسیر خود ادامه می دهندو از مایع زجاجیه(vitreous humor )عبور می کنند. زجاجیه ،ژله ی شفافی است که حدود %80از حجم چشم را تشکیل می دهد.سپس امواج نور بر ناحیه ای واقع در پشت زجاجیه ،موسوم به شبکیه (retina )متمرکز می شوند.قسمت کوچک مرکز شبکیه،لکه ی زرد(macula)نام دارد که از بهترین کیفیت دید نسبت به سایر نقاط شبکیه برخوردار است.چنان چه چشم را به نوعی دوربین تشبیه کنیم،شبکیه،معادل فیلم داخل دوربین است که فوتون های ظریف نور را ثبت می نماید. تکانه ها (تحریک ها )ی نوری به سینگال ها (پیام ها )ی الکترویکی تبدیل می شوند و سپس از طریق عصب بینایی (optic nerve)در مسیر بینایی (visual pathway)به قشر پشت سری (occipital cortex)مغز می روند.در اینجا،پیام ها(سیگنال ها )ی الکترویکی تفسیر می شوند یعنی به صورت یک تصویر قابل رویت،«دیده»می شوند.
نکته
در واقع ما به وسیله ی چشمان خود نمی بینیم بلکه این «مغز»است که می بیند و چشم ها در حقیقت نقطه ی آغاز فرآندبینایی هستند.
cornea (قرینه)،واژه ای لاتین به معنی «شاخی»است.قرینه،1/6 لایه ی خارجی چشم را تشکیل می دهد و به صورت یک برآمدگی گنبدی شکل،پنجره ی بیرونی چشم به شمار می آید.قرینه پر قدرت ترین ساختار متمرکزکننده ی نورهای ورودی به چشم است و پس از آن ،عدسی چشم،ساختمان قدرتمند متمرکز کننده نور محسوب می شود.قرینه از5لایه ی مختلف تشکیل می شود وقسمت اعظم آن دارای بات همبندی همراه با لایه ی اپیتلیوم نازک در سطح خارجی است.علت شفاف بودن قرینه آن است که دارای سلول و رگ خونی نیست.اما قرینه دارای بیشترین تراکم رشته های عصبی نسبت به سایر اعضای بدن است،ودرنتیجه،این عضو نسبت به درد حساسیت بسیار زیادی دارد.رشته های عصبی قرینه وارد حاشیه ها آن می شوند و ازآنجا به طرف مرکز قرینه انتشار می یابند.این رشته ها با گیرنده های سرما نیز به تعدادبسیار زیاد در قرینه یافت می شوند ولی به نظر می رسد قرینه فاقد گیرنده های لمس هستند.میزان انحنای قرینه در افراد مختلف و نیز در سنین مختلف در یک فرد متفاوت است.میزان انحنا در جوانان بیشتر از افراد مسن است.
Sclera (صُلبیه)،در ادامه قرینه ودر دور آن قرار می گیرد وقسمت سفید رنگ و کدر چشم را تشکیل می دهد.صلبیه،6/5پشتی لایه ی خارجی چشم را می سازدو از عضلات خارجی چشم که موجب حرکت چشم می شوندمحافظت به عمل می آورد وضمناعضلات مزبور صلبیه اتصال می یابند ، صلبیه،اندازه وفرم کره ی چشم را حفظ می کند.در قسمت عقب،صلبیه به وسیله عصب بینایی سوراخ می شود.
لایه نازکی از اشک سطح بیرونی قرینه را می پوشاند.معمولاتمام افراد به طور طبیعی هر 6ثانیه یک بار پلک های خود راباز و بسته می کنند تا ازاین طریق لایه اشکی مزبور،دوباره فراهم ودر سطح قرینه پخش شود اشک موجب جلوگیری از خشکی اپی تیلوم قریه(ودرنتیجه،پشیگیری از آسیب دیدگی آن )،ایجاد یک  سطح  همواربینایی در مقابل سطح خارجی قرینه که از نظر میکروسکوپی،ناهموار است و تامین اکسیژن وسایر مواد غذایی قرینه می شود.آنزیم«لیزوزیم»موجود در اشک باکتری های قرینه را ازبین می برد و از رشد کیست ها ی میکروسکوپی بر روی قرینه جلوگیری می کند.بخشی از لایه ی اشکی ،«چربی»است که به وسیله ی غدد سباسه موسوم به «غدد میبومین»(meibomian glands)و«غدد زایس»(zeis glands  )تولید می شود.غدد میبومین در صفحه های تارسوس( tarsus ; هریک از صفحات بافت همبندی سازنده ی چارچوب پلک ها)درمسیر حاشیه ها ی پلک ها قرار دارند و غدد زایس به داخل فولیکول های مژه باز می شوند در زیر لایه ی چربی،لایه ی آبکی(اشکی)قرار گرفته است.
 را مایع اشک حاوی نمک ها،پروتئین ها و لیزوزیم است.
«iris» (عِنَبیه)،لغتی به معنی «رنگین کمان»(قوس قزح)است. عنبیه،صفحه ی رنگی و ملوری است که در زلایه(aqueous humor) بین قرینه و عدسی چشم آویزان شده و مردمک را محصور می کند.رشته های عضلانی صاف عنبیه با اقباض و انبساط خود امکان ورود عبور مقداربیشتر یا کمتر نور را از مردمک به داخل چشم فراهم می آورند.قسمت محیطی عنبیه در امتداد جسم مژگانی(ciliary body)قرار دارد وبه وسیله ی لیگامان (رباط)شانه ای شکل(pectinate ligament)با قرینه ارتباط پیدا می کند. عنبیه از بافت همبندی و رشته های عضله ی صاف تشکیل می شود.
عنبیه،فضای میان عدسی و قرینه را به دو قسمت موسوم به اتاقک قدامی(اتاقک جلویی)واتاقک خلفی (اتاقک پشتی)تقسیم می کند.عضله ی غیر ارادی عنبیه از رشته های حلقوی و شعاعی تشکیل شده است . سلول های رنگدانه(پیگمانی)پررنگ واقع در بافت شفاف عنبیه در افراد مختلف به صورت های متفاوت مرتب می شوندو در نتیجه ،رنگ عنبیه چشم افراد با یکدیگرمتفاوت دارد.در افرادی که رنگ چشمشان آبی است این سلول های رنگدانه ای به سطح پشتی عنبیه محدود می شوند ودر اشخاص دارای چشم خاکستری ،قهوه ای یا سیاه ،رنگدانه ها در لایه ی پیشین اپی تلیوم ودر استروما (;stroma بافت پشتیبان)یافت می شوند.
عنبیه در 3لایه تشکیل می شود.
اتاقک قدامی،بین قرینه و عنبیه قرار دارد و بزگ تر است و اتاقک خلفی کوچک تر است و در بین عنبیه وعدسی چشم واقع شده است.
رنگ عنبیه به طور ژنتیکی تعیین می شود افرد مبتلا به بیماری آلبینیسم(albinism)فاقد رنگدانه در عنبیه هستندو در نتیجه ،عنبیه آنها صورتی رنگ به نظر می رسد.
دو رنگدانه موسوم به ملانین (melanim)ولیپوکروم( lipochrom )رنگ چشم را تعیین می کنند که هریک از آنها به وسیله ژنی که بر کروموزوم خاصی قرار گرفته است در عنبیه رسوب می نمایند.چشم بعضی از افراد به طور مادر زادی عنبیه ندارد(aniridia)و عده ای نیز در اثر وارد آمدن ضربه به چشم دچار نقیصه عنبیه می شوند.
نکته
برخلاف آنچه به طور شایع تصور می شود.رنگ عنبیه در فرد بزرگسال تغییر نمی کند(مگر در یعضی بیماری های خاص)وآنچه که تغییر رنگ عنبیه برطیق رنگ لباسی مه فرد تن می کند ذکر می شود.در واقع خطای دید است و به دلیل تغییرات نور روی می دهد.
Pupil (مردمک)یا«نی نی»،لغتی لاتین به معنی«عروسک»است.مردمک چشم در قسمت میانی عنبیه ی طبیعی قرار دارد. عنبیه مانندشاتر دوربین عمل می کند و مردمک ،معمولا به شکل سوراخی گرداست که نقش دریچه ی دیافراگرم دوربین را ایفا می کند،یعنی مقدار نوری را که از شبکیه چشم (که دز قسمت پشتی چشم قرار گرفته است)عبور می کند تنظیم می نماید.
وقتی که نور ورودی به چشم کاهش می یابد(مثلا در اتاق تاریک یا درهنگام شب)عضله ی مستع کننده ی عنبیه(که رشته های شعاعی آن ،مانند پره های درشکه قرار گرفته اند)از مرکز دور می شود و در نتیجه ،مردمک متسع (باز،یا گشاد)می شود و نوذ بیشتری به شبکیه می رسد.(به این وضعیت ،میدریاز;  mydriasis    گفته می شود).
برعکس،هنگامی که نورزیادی وارد چشم  می شود،عضله ی اسفنکتر عنبیه (که مردمک را محصور می کند)به طرف مرکز کشیده می شود و در نتیجه ،مردمک منقبض(تنگ ،یا بسته)می شود نور کمتری به شبکیه می رسد.(به این وضعیت ،میوز،miosis  گفته می شود).همچنین مردمک هنگام انجام تطابق(تغییر فاصله ی کانونی عدسی)منقبض می شودتا چشم بتواند اجسام نزدیک به خوذ را ببیند.به این واکنش،«رفلکس نزدیک»گفته می شود.قطر مردمک در پاسخ به تغییرات نور،وضیعت های عاطفی وتحریک خودکار(اُتونوم)تغییر می کند.مردمک،در واقع«پنجره»ی چشم است.
Uvea (یووه آ;اووه آ)لغتی لاتین به معنی«انگور»است.یووه آ،غشای میانی عروقی و رنگدانه ای چشم را تشکیل می دهد.عنبیه،جلویی ترین(قدامی ترین) بخش یووه آاست. یووه آ،غشا(پوشش)عروقی(;choroid مَشیمیه)تشکیل می شود.
جسم مژگانی(ciliary body)،بهش ضخیم شده ی یووه آ است که عنبیه را به بخش جلویی مشیمیه متصل می کند و عضله مژگانی در آن قرار دارد.عضله ی مژگانی ( ciliary muscle) شکل عدسی چشم را کنترل می کند.این عضله ،نواری نیمه شفاف و حلقوی از رشته های عضلانی است که مشیمیه متصل شده است و برجستگی مژگانی را به طرف مرکز می کشد تا در اثر شل شدن رباط آویزان کننده ی عدسی،شکل عدسی محدب تر شود.
« choroid»( مَشیمیه)،لغتی یونانی به معنی «شبیه پوست»است.
مشیمیه،لایه ای نازک و بسیار عروقی است که در بین شبکیه و صلبیه قرار می گیردو رگ های خونی شبکیه در آن قرار دارند.
عدسی متبلور(crystalline lens)چشم،عضوی شفاف است که بلافاصله در پشت عنبیه قرار دارد و لز رشته هایی تشکیل شده که از سلول های اپی تلیال تولید کننده ی هورمون مشتق می شوند.در واقع،سیتوپلاسم این سلول ها ماده ی شفاف عدسی چشم را می سازد.عدسی از4لایه(کپسول،اپی تلیوم زیرکپسول،قشروهسته)تشکیل می شود.کپسول عدسی،غشای شفاف و کاملا کشن سان(الاستیک)است و از این رو،عدسی به طور طبیعی به شکل گرد یا کروی قرار می گیرد.رباط های باریک ولی بسیار پرقدرتی به نام رباط های آویزان کننده یا زونول های زین(zonules of zinn)در یک انتها به کپسول عدسی و در انتهای دیگر به زایده مژگانیِ چسم مژگانی،واقع در اطراف قسمت داخلی چشم متصل شود.رونول به معنی منطقه ی کوچک است.این زنول های ظریف ،عدسی را در محل خود نگه می دارند.
عدسی متبلور چشم،نورهای وارد شده از طریق مردمک را می شکند تا در نتیجه ی آن،تصاویر برروی شبکیه ی چشم متمرکز شوند.عدسی،ساختمانی محدب الطرفین است و سطح پشتی آن تحدب بیشتری از سطح جلویی دارد.عدسی چشم جنین بسیار نرم وکمی قرمز رنگ و عدسی چشم افراد بزرگسال بی رنگ و سفت است.
Vitreous humor(زُجاجیه )،لغتی لاتین به معنی «رطوبت یا مایع شیشه ای»است. زُجاجیه ماده ای شفاف و نیمه ژژلاتینی است که در غشایی نازک قرار دارد و حفره ی پشت عدسی چشم را پر می کند.سطح جلویی زجاجیه ،مقعر است تا بتواند تا عدسی تطابق پیدا کند.زجاجیه حدود80%خجم کره ی چشم را تشکیل می دهد.نور پس از ورود به قرینه،مردمک و عئسی،از طریق زجاجیه به شبکیه می رسد.
زجاجیه ازآب(99%)،شبکه ای از رشته های کلاژن،مولکول های بزرگ اسید هیالورونیک،سلول های محیطی ،نمک های غیر آلی،قند و اسید آسکوربیک تشکیل می شود.
با افزایش سن،زجاجیه از فرم ژله ای به مایع تبدیل می شود.درنتیجه ،زجاجیه به تدریج چروک خوردگی پیدا می کند وازشبکیه جدا و دور می شود که به آن«جداشدکی»(posterior vitreous detachment ;PVD)می گویند ودر بین40تا70 سالگی به طور طبیعی روی می دهد.افراد مبتلا به جداشدگی خلفی زجاجیه در میدان دید خود جرقه های نورانی و یا نقطه های پشت چشم(فلوتر،;floaters «مگس پران»)مشاهده می کنند.ممکن است فلوترها به صورت نقطه ها ،دایره ها،خطوط،تار عنکوبت ها یا ابرهای کوچک  دیده شوند.فلوترها به ویژه در هنگام نگاه کردن به زمینه ی سفید یا نورانی ظاهرمی شوند زیرا دراین زمان نوری که وارد چشم می شود،سایه ی فلوترها بر روی شبکیه می اندازد.
retina  یاretin (شبکیه)،لغتی لاتین است که ازrete به معنی شبکه یا تور مشتق شده و داخلی ترین لایه ی چشم به شمار می آید وبا فیلم داخل دوربین قابل مقایسه است.شبکیه(رتین)از بافت های عصبی تشکیل شده است که ورود نور به داخل چشم را حس می کنند.این سیستم پیچیده ی عصبی،تکانه ها را از طریق عصب بینایی(optic nerve)به مغز می رساند تا در آنجا،پیام های مزبور به تصاویر قابل رویت ترجمه و تفسیر شوند.بنابراین همان گونه که قبلا نیز ذکر شد،ما با مغز خود می بینیم و چشم ها ،در واقع اطلاعات لازم برای این کار را جمع آوری می کنند.
شبکیه از10لایه تشکیل می شود که از جمله ی آنها باید از لایه ی گیرنده های نور(قطعات خارجی و داخلی گیرنده های مخروطی و استوانه ای نور)،لایه ی هسته ای خارجی(اجسام سلولی مخروط ها و استوانه ها)و لایه ی شبکه ای بیرونی(شامل اکسون های مخروط ها و استوانه ها، دندریت های سلول های افقی و دندریت های دو قطبی)نام برد.
نوری که وارد چشم می شود ابتدا به وسیله ی قرینه و سپس به وسیله عدسی دچار شکستگی (انکسار) می شود.این دستگاه متمرکز کننده به حدی پرقدرت است که پرتو های نورانی،در نقطه ای کاملا واقع در پشت عدسی(در داخل زجاجیه)همدیگر را قطع می کنند و از این نقطه به سمت عقب یعنی به طرف شبکیه ،واگرا می شوند(یعنی از یکدیگر فاصله پیدا می کنند و دور می شوند).این نور واگرا شونده از 9لایه ی شفاف شبکیه عبور می کند و در وضعیت ایده آل،به شکل تصویر معکوس(وارونه)برروی بیرونی ترین(اولین)لایه ی شبکیه(موسوم به لایه ی اپی تلیوم رنگدانه ای)متمرکز می شود.سپس ،تصویر به نحوه ی شگفت انگیز بر روی لایه ی دوم شبکیه،یعنی لایه ای که استوانه ها و مخروط های بینایی در آن قرار دارند منعکس می شود.استوانه های شبکیه(retinal rods)قطعات استوانه ای و کاملا تخصص یافته از سلول های بینایی،حاوی رودوپسین (rhodopsin)هستند. رودوپسین (ارغوان شبکیه)نوعی کروموپروتئین قرمز مایل به ارغوانی و حساس به نور است که در استوانه های شبکیه قرار دارد و در اثر نور،رنگ خود را از دست می دهد و به«زرد شبکیه»تبدیل می شود و از این طریق،پایانه های حسی شبکیه را تحریک می کند .استوانه های شبکیه وظیفه ی تشخیص حرکت،شکل ها و دید در شب را برعهده دارند.
مخروط های شبکیه(retinal cones)قطعات بیرونی مخروطی یا خمره ای شکل بسیار تخصص یافته ی سلول های بینایی،حاوی (یُدوپسینiodopsin)هستند.
یُدوپسین،رنگدانه ی بنفش رنگ حساس به نوری است که در مخروط های شبکیه ای انسان و بعضی از جانوران یافت می شود و برای دید رنگی،حایز اهمیت است.نور،از طریق ایجاد واکنش شیمیایی  با رودوپسین و یُدوپسین ،فرآیند بینایی را آغاز می کند.گیرنده های نوری فعال شده ،سلول های دو قطبی را تحریک می کنند و این سلول ها به نوبه ی خود موجب تحریک سلول های گروهی می شوند. تکانه ها از داخل اکسون های این سلول ها و عصب بینایی به مرکز بینایی واقع در پشت مغز می رسند و در آنجا به وسیله ی مغز درک می شوند.حدود5/6تا7میلیون مخروط ها در لکه زرد(macula)یافت می شوند و بیشترین تعداد استوانه ها به سمت لکه ی زرد کاهش پیدا می کند.وقتی رنگدانه ی استوانه به وسیله ی نور سفید شود حدود30دقیقه ی بعد دوباره به رنگ عادی بر می گردد.اختلال در مخروط ها موجب کاهش تشخیص رنگ و اختلال در استوانه ها باعث مشکلات دید در تاریکی و در شب می شود.
Macula lutea(لکّه ی زرد)،لغتی لاتین به معنی «لکّه»است و به اختصار macula(ماکولا)نامیده می شود.لکه ی زرد،منطقه ای کوچک و رنگدانه دار است که به طور جدا و یا با رنگی متفاوت از بافت اطراف،به شکل نقطه ی زرد رنگی در«مرکز بینایی»شبکیه و در فاصله ی 2میلی متری عصب بینایی قرار دارد و دارای یک فرورفتگی است و رگ های خونی در آن یافت نمی شوند.حفره ی مرکزی(fovea centralis)واقع در ماکولا فقط دارای مخروط های شبکیه ای است وتعداد این سلول ها در آن به حدود110000تا115000می رسد و دید مرکزی با حدّت (تیزی)بالا هنگامی روی می دهد که تصویر به طور مستقیم بر حفره ی مرکزی متمرکز شود.در هنگامی که به طور مستقیم به جسمی نگاه می کنیم نوری که از آن به چشم وارد می شود تصویری را بر روی لکه ی زرد تشکیل می دهد.ماکولای سالم به طور معمول قادر است حداقل به دید20/20(«طبیعی»)دست یابد که به آن حِدّت(وضوح یا تیزی)بینایی(visual acuity)گفته می شود.
در افرادی که از عینک یا لنز تماسی استفاده می کنند نیز حدّت بینایی به 20/20رسانده می شود.وقتی گفته می شود مثلا دید یک چشم فردی15/20است به این معنی است که چشم این فرد اشیایی را که فردی با دید طبیعی(20/20)از فاصله ی 20فوتی می بیند،قادر است از فاصله 15 فوتی ببیند.بعضی از افراد حتی دارای دید10/20هستند که دو برابر حدت بینایی20/20است.علت این افزایش حدت بینایی،وجود تعداد بیشتری مخروط شبکیه ای در هر میلی متر مربع لکه ی زرد نسبت به چشم های معمولی است.
عصب بینایی(optic nerve)یا عصب شماره 2(II)جمجمه ای ،ادامه ی اکسون های سلول های گروهی(سلول های گانگلیون)شبکیه است.در هر عصب بینایی در حدود 1/1میلیون سلول عصبی وجود دارد.عصب بینایی مانند یک سم،چشم را به مغز مرتبط می کند و بیشتر به بافت مغزی شباهت دارد تا بافت عصبی.
عصب بینایی در مسیر خود از پشت چشم،به کیاسما اپتیک(optic chiasm)که کاملا در زیر و جلوی غده ی هیپوفیز می رسد. Chiasm،لغتی یونانی به معنی «خطوط متقاطع»است.در کیاسما اپتیک(تقاطع بینایی)،رشته های  عصب بینایی منشا گرفته از نیمه ی سمت بینی هر شبکیه تقاطع می کنند و به سمت بینی هر شبکیه تقاطع می کنند و به سمت مقابل می روند ولی رشته های عصبی منشا گرفته از نیمه ی سمت گیجگاهی شبکیه بدون تقاطع،در همان طرف ادامه ی مسیر می دهند.
پس از این ناحیه،رشته های عصبی به شکل دسته(مجرا)ی بینایی((optic tractدر می آیند و از تالاموس می گذرند و به داخل رشته های بینایی(   (optic radiationمی چرخند تا به قشر (کورتکس)بینایی واقع در لوب پشت سری(اُکسی پیتالoccipital;)مغز برسند.سرانجام،قشر بینایی،پیغام های الکترونیکی تولید شده به وسیله تحریک نوری شبکیه از طریق عصب بینایی را به صورت تصاویر قابل مشاهده تفسیر می کند.نقطه ی شروع عصب بینایی در شبکیه را سر عصب بینایی یا دیسک بینایی((optic discمی نامند که از آنجا که  این ناحیه از شبکیه دارای گیرنده های نوری (مخروط و استوانه ی شبکیه)نیست نمی تواند به تحریک نوری پاسخ دهد و در نتیجه به آن«نقطه ی کور»(blind spot)گفته می شود.در هر چشم یک نقطه ی کور وجود دارد.
Conjunctiva(مُلتحمه)،لغتی لاتین به معنی«ارتباط دادن»است.ملتحمه(کُنژنکتیو)،غشای مخاطی مفروش کننده ی سطوح داخلی پلک ها و بخش پیشین(قدامی)صلبیه چشم است.ملتحمه ی پلکی(palpebral conjunctiva)سطح داخلی پلک ها را می پوشاند و ضخیم،کدر و بسیار عروقی است.ملتحمه ی چشمی(bulbar conjunctiva )اتصال محکمی ندارد و نازک و شفاف است و صلبیه ی 3/1پیشین(قدامی)چشم را می پوشاند.
Aqueous humor(زُلایه)،لغتی لاتین به معنی «رطوبت یا مایع آبکی»است.زلالیه،مایعی شفاف است که بخش پیشین (قدامی)چشم (فضای بین قرینه و عدسی)را اشغال می کندوبه وسیله ی اپلی تلیوم مژگانی تولید می شود و از طریق مردمک،به داخل اتاقک خلفی(فضای بین عنبیه و عدسی)و از طریق شبکه ی رشته ای (;trabecular meshworkبخشی از چشم که در جلوی کانال اِشلِم و در داخل زاویه ی ایجاد شده به وسیله ی عنبیه و قرینه قرار دارد)و کانال اِشلِم(canal of schlemm )به اتاقک قدامی (فضای بین قرینه و عنبیه)و بیرون چشم به گردش در می آیدو وظیفه ی آن تغذیه عدسی و سلول های اپی تلیال است.
کانال اِشلِم سیاهرگی ظریف است که در زاویه ی اتاقک قدامی چشم قرار داردوزلالیه را تخلیه و به گردش خون هدایت می کند.
عضلات خارج چشمی(extraocular muscles)به 6عضله ی ارادی حرکت دهنده ی کره ی چشم گفته می شود.این عضلات نسبتاً کوچک،قوی و کارآمدهستند. اسامی این 6عضله عبارت است از:
(medial rectus;MR) راست میانی،
(superior rectus;SR)راست فوقانی،
Inferior rectus;IR))راست تحتانی،
(lateral rectus;LR)راست جانبی ،
(superior oblique;SO)مایل فوقانی و
(inferior oblique;IO)مایل تحتانی.
عضله راست میانی،چشم را به سمت داخل (به طرف بینی)می چرخاند.عضله ی راست فوقانی،در مرحله ی اول چشم را به طرف بالا حرکت می دهد ودر مرحله دوم قسمت بالای چشم را به طرف بینی می چرخاندو در مرحله سوم ،چشم را به طرف داخل(به سمت بینی)حرکت می دهد.عضله ی راست تحتانی ،در مرحله ی اول چشم را به پایین حرکت می دهدو در مرحله ی دوم،بالای چشم را از بینی دور می کند(به سمت خارج می چرخاند)ودر مرحله ی سوم به طرف داخل(به سمت بینی)حرکت می دهد.
عضله ی راست جانبی،چشم را از بینی دور می کند(به طرف خارج می چرخاند).
عضله ی مایل فوقانی،در مرحله ی اول بالای چشم را به طرف داخل(به سمت بینی)می چرخاند،در مرحله ی دوم چشم را به طرف پایین حرکت می دهدو در مرحله ی سوم چشم را به طرف خارج حرکت می دهد.
عضله ی مایل تحتانی در مرحله ی اول ،قسمت بالای چشم را از بینی دور می کند(به سمت خارج می چرخاند)،در مرحله ی دوم چشم را به بالا می برد و در مرحله ی سوم،چشم را به طرف خارج حرکت می دهد.
 عضلات IR،SR،MRوIO از عصب شماره ی 3 جمجمه ای(عصب حرکتی چشم)،عضله ی SO از عصب شماره ی 4 جمجمه ای(عصب قرقره ای)و عضله ی LR از عصب شماره ی 6جمجمه ای(عصب دور کننده)عصب می گیرند.
خون رسانی به چشم به وسیله ی سرخرگ چشمی(ophthalmic artery)انجام می شود. این سرخرگ،شاخه ی سرخرگ سُباتی داخلی (internal carotid artery)یعنی یکی از دو انعشاب سرخرگ کاروتید مشترک(common carotid artery)است.سرخرگ کاروتید مشترک از سرخرگ آئورت مشعب می شود.
سرخرگ چشمی(شریان اُفتالمیک)به چشم،کاسه ی چشم (اُربیت یا حفره ی استخوانی حاوی کره ی چشم و عضلات و رگ ها و اعصاب آن)و ساختمان های صورت واقع در مجاورت چشم خون رسانی می کند.این سرخرگ شاخه های متعددی دارد که در مجموع ب قسمت های مختلف چشم،از جمله عضلات آن،پلک ها ،غدد اشکی ،اجسام مژگانی و شبکیه خون می دهند.
سیاهرگ های چشم عبارتندازسیاهرگ چشمی فوقانی(superior ophthalmic vein )و سیاهرگ چشمی تحتانی(inferior ophthalmic vein).سیاهرگ مرکزی شبکیه ،از به هم پیوستن سیاهرگ های تخلیه کننده ی خون شبکیه تشکیل می شود وبه قسمت میانی عصب بینایی می رود وبه سیاهرگ چشمی فوقانی می ریزد.
قطر کره ی چشم نوزاد،به طور متوسط حدود18میلی متر(از جلو به عقب)است ودر شیرخوار به آهستگی رشد می کند و به حدود5/19میلی متر برسد.قطر توپ پینگ پونگ حدود5/37میلی متر و بنابراین اندازه ی کره ی چشم بزرگسالان تقریبا3/2اندازه ی توپ  پینگ پونگ است.
کره ی چشم درحفره ی مخروطی شکل جمجمه ،موسوم به کاسه ی چشم(orbit) قرار دارد که همزمان با رشد کره ی چشم رشد می کند.

آرشيو سه ساله پرسش و پاسخ موارد مرتبط با چشم پزشکي